تبليغاتX
نگاشته های یک غار نشین

عالم برزخ

قسمت سوم

عده ای نسبت به روایاتی که از دو فرشته شد معترض بودند در جواب ایشان باید بگویم که این حقیر سرا پا تقصیر هرچه شنیده نقل می کند تا آیندگان نگویند شرم باد این پیر را و کلیه معترضین و اقوام این دو فرشته الهی می توانند بیایند تا در محضر عدل الهی همه چیز را روبرو کنیم

اگر از اول قصه با ما بوده باشین حتما می دانید که آخرین قسمت برزخ می باشد حالا از کجا می دانید من نمی دونم خلاصه مردم برزخ لباس عافیت پوشیدن و از حیث خورد و خوراک هم کم و کسری ندارند و گاهی هم توریست وار از بهشت برین و جهنم لعین دیدن می کنند ئ چون بین زمین و هوا ول هستند نماز و روزه، خمس و زکات، تولی و تبری، قوانین ورود و خروج به موال و طهارت بر ایشان واجب نیست این جمله مال خودم نیستا و نقل مستقیم از کتاب بابی در آداب طهارت نوشته فقید گران سنگ ابو قلقل تبتی است.

آخرین فکر که شاید به ذهن شما برسه حتما اینه که اگر این ملت لنگ در هوا قصد شوریدن و خرابکاری داشته باشند چی می شه باید به عرض برسونم خداوند برای سرکوب طغیانات فرشته ای داره به نام زعفر جنی که مامور رفع بلایا و خفایاست احوالات این فرشته رو از زبان حکیم فرزانه آذری زبان علامه ابو گاماس ابن یاخچی بشنوید:

اگر آلاه خودش بخواد زعفر جنی فریستاده هاموسینی کوشته الله و با تقدیر تدبیر اولماز یعنی آگر خدا بخواد زعفر جنی رو می فرسته همشونو می کشه وگرنه با تقدیر، تدبیر چه سود. و در پایان این بیت را می سرایند که

سراجی را که ایزد بر فروزد         هرکی پف بکند ریشش بسوزد

در تقرب و حق شناسی این حکیم همین بس که در جایی فرمودند: یکی صرف دی یکی ده نحو دی ملک دی لر الله رکاهانا چخ مقرب، گوناه الدی لر الله اونهاری تنبیه فرمودی و در ذهن اوشاخ لار محبوس کردیمن گلدیم شفاعت کردیم اونان فورا فاعل و مفعول خود مختار شدی ترجمه صرف ونحو دو فرشته مقرب در گاه خدا بودند که گناهی مرتکب شدند و خدا برای مجازات در ذهن کودکان حبسشون کرد و ما رفتیم شفاعت کردیم حالا تو فاعل و مفعولشون مختارند

خلاصه این قوم با تکمیل فاز های بعدی بهشت و جهنم به اونجا منتقل می شن و حیات و موات خودشونو اونجا ادامه میدن و بساط فسق و فجورشون از برزخ جمع می شه

انشا االه تبارک و تعالی

+ نوشته شده در  2007/6/8ساعت 16:26  توسط Amir | 

رقص نرم دستش مرا بو وسعت هم آغوشی ابرها می برد، صدایش نجوای آرام پروانه ها لای گوش گلبرگها را به یادم می آورد، نرمی موسیقی باد میان گیسوانش مستم کرد چنانم کرد که چنگ و ساز رودکی با امیر سامانی

آری

بوی موی جولیان آید همی

                              یاد یار مهربان آید همی

دیدنش نعمتی بود که سختی ندیدنش را برایم تصویری از جهنم می کرد نمی دانم چه کنم وقتی نیستی در کنارم

آرام قدم بردار

آرام قدم بردار

که ترکی برداشته این دل، تنهایی من

تعبیر سخن گفتن عشق در اوج تنهاییم، مرا با خود به دورها می برد، به سرزمین رنگها و نورها

ترسیم عشق کودکی، شور عشق جوانی و جاودانگی عشق پختگی همه و همه تنها  در با تو بودن معنا پیدا می کند

تشنه ام ، تشنه با تو بودن، تشنه لمس مهربانی تو، تشنه چشیدن طعم نوازشهای دست تو پس تنهایم نگذارای معنی تمام لحظه های روشن

جشن مرگ تنهاییم با تو بهترین هدیه به اغاز فصل دوباره زیستنم است

مرا بخوان

مرا بخوان

+ نوشته شده در  2007/5/22ساعت 21:8  توسط Amir |